أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

79

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 84 تا 85 ] قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( 84 ) وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 85 ) بگو اى محمّد كه : ما ايمان آورديم بخداى و بدانچه فرو فرستادند بر ما از قران و بدانچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط فرستادند و بدانچه موسى و عيسى را دادند از توراة و انجيل و پيغمبران ديگر را از خداوند و پروردگار ايشان و همه را در پيغمبرى راست گوى و صادق ميدانيم و ميان ايشان درين هيچ فرق نميكنيم و ما او را يعنى خداى را گردن نهاديم و عمل خود را خاصّ و خالص براى او گردانيده‌ايم و مثل اين آيت بعينها در سورة البقره رفته است و وجه تكرار هم در آن سوره گفته شد وجهى ديگر آنست كه محقّقان گفته‌اند كه : مكلّفان را در الفاظ قرآن لطف است چنان كه در معانى او لطف است چنان كه اگر قديم تعالى بجاى « الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » « الر هذا الكتاب لا شكّ فيه بيان للمؤمنين » فرستادى درو آن لطف نبودى كه درين الفاظ است براى آنكه ممكن نيست دعوى كردن كه اين نظمى است و بفصاحت بحدّى است كه معجز است و عرب از مثل آن مقدار عاجزاند خصوصا بنزديك اصحاب صرفه پس اين باشد كه : خداى تعالى دانست كه : مكلّفان را در اعيان اين الفاظ لفظى باشد كه در الفاظى ديگر نباشد و اگرچه متّفق المعنى باشند و برين قاعده سؤال از تكرار قرآن منقطع شود . [ وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً ] آيت در شأن دوازده مرد آمد كه اظهار ايمان كردند و منافق بودند در باطن مرتدّ شدند و بر گشتند و بمكّه رفتند بنزديك كفّار از جملهء ايشان الحارث بن سويد الانصارى بود حقّ تعالى گفت : هر كس كه دينى و ملّتى جويد جز از اسلام ازو آن دين قبول نكنند براى آنكه دين بنزديك خداى اسلام است ديگر اديان و ملل به آن منسوخ است چنان كه گفت « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ » ، و او در آخرت از جملهء زيانكاران باشد سرمايه بباد داده باشد و سود ناكرده و كافر در قيامت همچنين باشد مكلّف در دنيا بازرگانست و عمر سرمايهء اوست و اسباب تمكين آلات اوست و سود او ثواب است و زيان او عقابست